خرید بک لینک
یکی از جمعههای پاییز 83 پدرم به خانه آمد و گفت یک روش جدید یاد گرفته است برای اینکه رتبه کنکور من زیر صد بشود و دانشگاه شریف قبول شوم. ازش پرسیدم چه روشی است. گفت سوار ماشین شوم و باهاش بروم تا بفهمم

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

ارواح سرگردانی که در دنیاهای مجزا و مختلف زندگی میکنند نمیتوانند همدیگر را ببینید و یا با هم حرف بزنند. هیچ رابطهای نمیتواند بین دو روح سرگردان در دو دنیای موازی وجود داشته باشد. این قانون تنها شا

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

همیشه یک عالمه آدم به من هجوم میآورند و میگویند قبلاها بهتر مینوشتی و الآن فقط شعر و وعر مینویسی. میخواهم بگویم که به درک که چنین فکر میکنید. من یک موجود بیولوژیک هستم که در ادامه پستی بلندیهای

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

پدرم علاقه زیادی داشت که خاطرات دوران جوانیاش را برای من تعریف کند. خاطرات دورانی جوانی پدرم به تعداد انگشتشماری محدود بود و برای همین پدرم هر کدام از خاطرات دوران جوانیاش را برای من به اندازه یک م

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

برای بحث مهندسی زلزله که این ترم دارم آن را درس میدهم مشغول خواندن تئوری ارتعاشات هستم و اینکه چطور میشود معادله تغییر مکان اجسامی که در حال ارتعاش هستند را محاسبه کرد. خیلی معادلات هیجانانگیز و هوشمندانهای هستند. نبوغ آدمهایی که آنها را برای اولین بار بسط دادهاند باید ستود.

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

این آخر هفته به یک پنل نویسندگان دعوت شدهام که درباره نوشتن کتابهایم و روند چاپ آنها توضیح دهم. وقتی که صاحب موسسه برای شرکت در پنل برایم دعوتنامه فرستاد داشتم از خوشحالی بال در میآوردم. حس بوکسوری را داشتم که سی سال از آخرین مبارزهاش گذشته است و حالا کاملا به دست فراموشی سپرده شده است. زندگی نکبتبار و بیهودهای دارد. تا اینکه بعد از گذشت تمام این سالها برای یک مبارزه جدید به رینگ بوکس دعوت میشود. دارم مثل بوکسور کذایی خودم را برای مبارزه جدید آماده میکنم.

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

پدرم علاقه مفرطی به رادیو و تمام چیزهای مرتبط با آن داشت. یکی از سوراخ سنبههای بازار تهران مربوط به فروش رادیوهای ترانزیستوری و لامپی و قطعات نایاب آنها بود. هر موقع پدرم گذرش به آنجا میافتاد آنچنا

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

یکی از فانتزیهای پدرم این بود که همه خانواده برای تعطیلات نوروز سوار پیکان زرد رنگمان بشویم و دور ایران مسافرت کنیم. همیشه اوایل اسفند پدرم وارد مرحله برنامهریزی سفر میشد. یک اطلس قدیمی و پاره پوره

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

ما دو خط موازی هستیم
که نه در دنیای ریاضی
نه در دنیای فیزیک
و نه در دنیای آدمها
به هم نمیرسیم
لعنت به قوانین طبیعت

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

سیزدهم اکتبر. امروز صبح ساعت هشت از خانه بیرون زدم و در کوچه پس کوچههای اطراف آپارتمانم دویدم. همان مسیر همیشگی را انتخاب کردم. از خیابان بلویو به خیابان دمون، خیابان اسکینکر، و بعد هم جاده کلیتون. پ

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی